فيگوئروآ ( مترجم : غلام رضا سميعى )

456

سفرنامه دن گارسيا دسيلوا فيگوئروآ ( سفير اسپانيا در دربار شاه عباس اول ) ( فارسى )

بعضى چهار تا پنج پا بود . بعد از ظهر روز پنجم آوريل كه سفير در ميان راهرو كشتى قدم مىزد و هوا فوق‌العاده آرام بود از كنارهء كشتى صدائى مهيب شنيد شبيه آنكه كسانى دستجمعى خود را به دريا پرتاب كرده باشند . از بيم آنكه مبادا كسى در آب افتاده باشد و چنان كه معمول است - براى نجات او چند نفر خود را در آب انداخته باشند ، كنكاش‌كنان به نظارهء دريا پرداخت . دريا فوق‌العاده كف‌آلود و پر سروصدا بود . زورقى بزرگ كه بوسيلهء محكومان به اعمال شاقه رانده مىشد موجها را مىشكافت و جلو مىرفت اما سروصدا از آن نبود . در اين موقع سفير در فاصلهء شش پائى ميان كفها جانور عجيب‌الخلقه‌اى را مشاهده كرد كه آب را بسوى خود مىكشيد اما اندام حيوان كاملا معلوم نبود جز اين‌كه جثهء آن ، كه از شانه تا دم پيدا بود ، بسيار بزرگ و همچون جثهء پيلى مىنمود كه بيش از چهار تو از طول داشته باشد . رنگش فيلى بود و شباهت به پيكر يا شاسى وارونه شدهء زورقهاى بزرگ هندى داشت كه آنها را مونه‌هوا « 310 » مىنامند و گنبدى شكل و قيراندود است . ملاحانى كه بدين حيوان نزديك شدند در بدن آن هيچ‌گونه باله‌اى نيافتند و از شناى آن معلوم بود كه اندامش شبيه حيوانات زمينى است . بنابراين حيوان با چهار پا و صدائى عجيب شنا مىكرد و آب را در اطراف خود به حركت درمىآورد چنان كه اشخاص سخن يكديگر را نمىشنيدند . شكم حيوان ديده نمىشد اما دم آن در حدود چهار پا بود كه قطرش به قدر كمرگاه آدمى و رنگى سياه داشت . به نظر مىآمد كه سرش مانند سر خوك كاملا به بدن چسبيده باشد . آب بسيارى را به صورت باران از دهان بيرون مىداد كه صدائى عظيم و سهمناك از آن حاصل مىشد و بيشتر ملاحان تا آن زمان نظير آن را نديده بودند . اگرچه همواره باد مخالف ضعيفى مىوزيد بعد از گذشتن از كابو دلگادو و كيلوآ « 311 » و مومباسا و ملند از خط استوا گذشتيم و تا هفت درجه بعد از آن در جهت شمال پيش رفتيم .

--> ( 310 ) Munehua ( 311 ) Quiloa